راستی کی نویسنده مورد علاقه ام از سالینجر جا افتاده و دانای کل، به براتیگان آشفته تبدیل شد؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۹:۵۴ نوشت.
ببینم کسی می دونه این GRE دقیقا چه زبونیه؟
[
۲ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۸:۱۵ نوشت.
احساس رضایتم از تموم شدن سربازی با مال Bride بعد از کشتن بیل برابری می کنه. پس موزیک هم باید متناسب انتخاب بشه.
Goodnight Moon
Shivaree
[
۲ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۹:۲۰ نوشت.
بابام جان برای خودتون می گم. این که تو یه بخش خبری دوتا خبر بخونین که تو یکیش خبرنگاران بدون مرز به اسرائیل گیر داده باشه و تو اون یکی عفو بین الملل به آمریکا، صورت خوشی نداره. به نظر من این سازمان های استکباری که دائما علیه ما دروغ پردازی می کنن الآن هم حتما یه برنامه ای پشت پرده دارن که به آمریکا و اسرائیل گیر دادن.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۷:۵۱ نوشت.
و اما قشر ستوانسوم. ترحم انگیز ترین قشری که تو نظام دیده می شه. طرفی که بعد از یه عمر درجه داری بالاخره افسر شده و برای تلافی تمام رنج های عمرش راحت پدر همه رو در میاره و احساس جذبه اش واقعا دیدنیه. باید ببینی چطور وقتی بهشون می گی جناب سروان قند تو دلشون آب می شه، حالا ممکنه تا قبل از بازنشستگی حتا نزدیک سروانی هم نرسه. خلاصه هیچ وقت درکشون نکردم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۸:۵۵ نوشت.
ماشین رو بستن به این وانت آبیا و بردن! به خاطر اینکه تو یه ایستگاه متروکه تاکسی پارک کرده بودم که دیگه خطش وجود نداره و خط کشی روی زمینش پاک شده و تابلوی درب و داغونش رفته پشت درخت و دیده نمی شه. چون یه یارو که قبل از من یه ساعت اونجا پارک کرده بود رفت و من جمعا ده دقیقه هم اونجا نبودم! خیلی زور داره والا. هرچی این روزای آخر تو ارتش کارم تند پیش رفت، تلافیش داره سر قضیه ماشین سرم در میاد.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۶:۴۱ نوشت.
از آدمایی که خیلی احساس زرنگی می کنن خیلی بدم میاد. وقتی تو مترو همه دارن به نوبت خودشون رو می چپونن رو پله برقی و یکی میاد و می خواد از اون پهلوها بدون نوبت بزنه تو صف، وقتی پاش گیر می کنه به یه چیزی و با کله می ره تو زمین اصلا ناراحت که نمی شم هیچی، قند هم تو دلم آب می شه.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۶:۳۹ نوشت.
یه کارگر ساندویچی تو صف بانک جلوی من بود. صحبت که شد گفت ماهی چهارصد و هشتاد هزار تومن حقوق می گیره به علاوه بیمه. می خواستم بگم آره دقیقا از حقوق و مزایای پارسال من فوق لیسانس بیشتر می گیری!
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۱:۳۷ نوشت.
این کلاهی که تو عکس می بینین تو گرم ترین روزای تابستون، اساسی ترین نقش رو تو دم کشیدن کله من ایفا کرد. فعلا که دارم باهاش با رأفت آیدینی برخورد می کنم، بلکه به خودش بیاد و اعتراف کنه از کدوم دشمن من پول گرفته.

[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۱:۳۲ نوشت.
بالاخره گرفتمش. فقط دلم می سوزه که کلا شیش ماه و دو روزش بیشتر نمونده بود!

[
۶ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۶:۳۳ نوشت.
من اصلا این انقلاب مخملی رو نمی فهمم. چرا باید این یکی بد باشه و مدلای دیگه اش (توری و ساتن و …) خوب باشن؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۵:۵۹ نوشت.
مثلا در مورد خربزه. خیلی دوست دارم که به جای چنگال با دست بخورمش. فقط نمی دونم چرا همیشه اولش شیرینه و گاز آخرش شور!
[
۲ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۱:۱۰ نوشت.
اینا هم عقلشون کمه ها. آخه گیر دادن به یه سری آدم بدبخت شستشوی مغزی شده که تو اشرف گیر کردن چه فایده داره؟ تا وقتی اون خودپرست روانی مسعود رجوی و اون فاحشه مریم رجوی هستن که مساله حل شدنی نیست.
[
۲ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۱:۰۹ نوشت.
شخصا معتقدم سیروس مقدم و داریوش فرهنگ به درد لای جرز یا ته حلق کوسه ها می خورن. جز جیگر بگیرن از بس که سریال مزخرف کشدار آبگوشتی درست کردن و به خورد ملت بیچاره دادن. ماشالا کل فیلماشون تشکیل شده از کلکسیون آدمای بدبخت فلک زده که آدم به جای ترحم دلش می خواد همه اشون رو خفه کنه. بعدشم این داریوش فرهنگ انگار حتما باید نقش یکی از این نکبتی ها رو خودش بازی کنه وگرنه می میره.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۹:۰۷ نوشت.
اصولا نمی فهمم شرکتی که از صدقه سر انحصار و حمایت دولت می تونه محصولات بنجل و غیر استانداردش رو تقریبا دوبرابر قیمت معمول جهانی و هزینه تموم شده بفروشه، چرا باید ورشکست بشه؟ یعنی به جای این مدیریت نابغه اش اگه یه گونی هویج هم گذاشته بودن الآن داشت سود خالص درو می کرد.
[
۲ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۸:۰۵ نوشت.
داشتم فکر می کردم دیدم تو یه دوران یک سال و چند ماهه بیشترین آهنگایی که گوش کردم Low man’s lyric و Always و Beauty and the beast بوده. یعنی در واقع روزی نبوده که هر کدوم رو چند بار گوش نکرده باشم. معنیش اینه که با توجه به متن این آهنگا از نظر اعتماد به نفس چسبیده بودم به کف. خودم الآن نمی دونم چطوری زنده موندم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۷:۵۹ نوشت.
دوم راهنمایی که بودیم برامون یه درس گذاشتن به اسم “واژگان سیاسی” که معلم جوونش یه زنگ در هفته میومد سر کلاس و درباره مسائل مختلف از ساختار سازمان ملل و شورای امنیت گرفته تا اقتصاد بازار آزاد و آدام اسمیت و باقی قضایا صحبت می کرد. همین یه ذره چیزی که امروز از اوضاع و احوال کلی سیاست سرم می شه و از همه مهم تر عادت هر روز روزنامه خریدن و خوندن (اون موقع با شاهکار کرباسچی یعنی آفتابگردون شروع شد) رو از اون کلاس و بهزاد محمدی دارم. هرکجا هست (فعلا ظاهرا آفریقای جنوبی) خدایا به سلامت دارش و به مدارج عالی دیپلماتیک برسونش.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۵:۱۶ نوشت.