خیالتون راحت. اینجا تعطیل نشده. چون به نظرم نوشتن یه طرفه معنی زیادی نداره، فعلا تمام وقت و انرژیمو گذاشتم روی نجات دادن کامنتام قبل از اینکه haloscan دزد همه اشون رو بالا بکشه. تا جایی که بتونم زور می زنم که پول به این دزدای سر گردنه ندم. یه نقشه سه مرحله ای هم کشیدم که تا اینجا مرحله اولش موفقیت آمیز بوده. محض روشن شدن ماجرا هم بگم که دوازده روز وقت دارم وگرنه کل کامنتای وبلاگ که بیشتر از سه هزارتا می شه، به سرنوشت کامنتای فتوبلاگ دچار می شن. یعنی haloscan اصلا حاشا می کنه که از اول کامنتی هم در کار بوده.
[
۳ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۵:۲۰ نوشت.
حالا من دیروز برای اولین بار رفتم تو زمین اسکواش. اولش طبق معمول عادت جوگیری و بی جنبگی، می خواستم برم مسابقه جایزه بزرگ شرکت کنم. ولی امروز که تمام تنم درد می کنه بدم نمیاد چهارگوشه زمین رو ببوسم و کفشامو آویزون کنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۹:۰۵ نوشت.
حالا من رضایت دادم که پول کامنت دونی رو بدم، یه هفته است که دارم زور می زنم ولی نمی تونم از paypal رو راه بندازم. یه جوونمردی که اکانت paypal اکتیو داشته باشه هست که کار منو راه بندازه و من بعدا از کارت خودم پول رو براش واریز کنم؟
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۸:۱۳ نوشت.
این وبلاگ ظاهرا تا اطلاع ثانوی کامنت دونی نداره. چون haloscan پولی شده. منم با این که ویزا کارت هست و توش پول هم هست نه دلم میاد پول بدم، نه حال دارم دنبال یه کامنت دونی دیگه بگردم و خودم رو اسیر دردسرهای انتقال بکنم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۸:۴۳ نوشت.
من اصولا از اتفاقات اخیری که تو شرکت همراه افتاده خوشحال نیستم. نمی خوام هم از این آدما باشم که مدام می گن دیدین گفتم دیدین گفتم. فقط یه نکته مدیریتی هست که می خوام بگم. وقتی یه مجموعه مدیریت این جوری طولانی مدت به نارضایتی کارمندا بی توجهی می کنه، وقتی کارمندا دائما (درست یا غلط) با این احساس روبرو باشن که کسی قدرشون رو نمی دونه، وقتی حتی محترمانه ترین اعتراض ها به وضع موجود (حتی از طرف قدیمی ترین ها و کارآمد ترین ها) با جواب “سیاست شرکت همینه و به هر حال اگه کسی نمی خواد، به سلامت” روبرو می شه، اتفاقاتی از این دست اجتناب ناپذیرمی شن و جای گله هم اصولا نباید بمونه.
پ.ن. شنیدم که این وسط یه سری ترکش هم حواله من شده. ترجیح می دادم مستقیم به خودم گفته بشه، چون براش جواب داشتم. ولی به هرحال فدای سرم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۸:۴۲ نوشت.
از هرکی درباره ریشه ماستمالی بپرسی فوری داستان رضاشاه و بازدید سرزده و رنگ سفید و این چیزا رو تحویلت می ده. حالا می تونین به “سرگذشت حاجی بابای اصفهانی” نوشته زمان قاجار مراجعه کنین و ببینین که چندین بار از اصطلاح ماستمالی استفاده کرده. خود دانید.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۸:۴۱ نوشت.
بعضی آدما رو درک نمی کنم. رئیس سابق زنگ زده برای خواهرزاده خانومش تو شرکتی که من دو هفته است مشغول شدم دنبال کار می گرده. حالا فکر کرده مثلا من یهو شدم مدیرعامل اونجا. بعد یه رزومه فارسی فرستاده که من بدم به این چینی که زبون خودشم نمی فهمه. می گم این باید انگلیسی باشه، بعد از یه هفته یه فایل HTML به عنوان رزومه فرستاده برای من که معلومه از یه سایتی تو مایه های irantalent برداشته. حالا من نمی دونم اون طرفی که دنبال کار می گرده خودش عقلش نمی رسه که رزومه باید قیافه درست و حسابی داشته باشه یا براش مهم نیست که قیافه اش چه جوریه. به رئیس می گم این با این شکل قابل ارائه نیست، می گه مهندس بیزحمت شب که رفتی خونه، خودت همین اطلاعات رو بریز تو یه فرمت خوشگل و PDF درست کن!
نمی دونم واقعا یا تقصیر منه که به آدما زیاد رو می دم، یا بعضیا جنبه احترامی که بهشون می ذاری رو ندارن.
[
۲ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۹:۲۳ نوشت.
تو واحد ما دوتا مستراح هست یکی فرنگی و یکی ایرانی. حالا نمی دونم چه حکایتیه که همکارای ایرانی، فرنگی رو ترجیح می دن و همکارای چینی، ایرانی رو!
پ.ن. تا حالا دقت نکرده بودم که چه کلمه جالبیه این مستراح. به نظرتون با کدوم هم ریشه است، “راحت” یا “رایحه”؟
[
۴ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۵:۲۱ نوشت.
دیدین گوسفندی که سرش رو بریدن اون لحظه های آخر که داره جون می ده چه جفتکی می اندازه؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۴:۴۸ نوشت.
خارجیا که به پمپ بنزین می گن gas station، به پمپ گاز چی می گن؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۴:۴۶ نوشت.
اولش زیاد حس خوبی نداشتم از مطرح کردن ماجرا، ولی وقتی دیدم هیچ مقاومتی از طرف مدیریت نیست به نظر اومد خودشون دنبال بهونه می گردن که یه جوری از دست من خلاص بشن.
حالا نمی دونم بیست و پنج درصد حقوق بیشتر ارزشش رو داشت که از احمقانه ترین شغل دنیا بیام بیرون و برم سر یه کاری که اون قبلی رو به رتبه دوم احمقانه ترین شغل تنزل می ده یا نه؟ از یه شرکتی اومدم بیرون که کلا ده نفر آدم توش بودن که پنج نفرشون مدیر بودن، رفتم یه جایی که هزار تا پرسنل داره، تا حالا یه دونه مدیر هم ندیدم!
[
۳ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۸:۰۶ نوشت.
“حالا انشاا… بعد از بنده کسانی خواهند آمد، عمل خواهند کرد و نتیجه عملشان را خواهید دید.”
معرکه است این جمله خاتمی. باید با طلا بنویسنش. چقدر این مرد فهمیده است.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۸:۳۰ نوشت.
سوالی که هست اینه که “چوب شور” مخصوص چوب خاصیه یا همه چوب ها رو می شوره؟
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۶:۰۱ نوشت.
وای که من کشته مرده پروژه هایی هستم که آدم خودش هم نمی دونه چیه و تا شیش ماه بعد از قرارداد باید زور بزنه تا بفهمه چی رو قبول کرده.
[
۴ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۷:۲۴ نوشت.

آقای ساعتی، دبیر زبانی که واقعا بینظیر بود دیروز فوت کرده. فقط دیدن کامنتا کافیه که هر کسی هم که باهاش آشنا نبوده بفهمه این مرد چقدر نازنین و محبوب بوده. خدا بیامرزدش. هرچند که همچین آدمی حتما آمرزیده می شه. چقدر خوشبخته آدمی که نه ثروتمنده و نه قدرتمند ولی همچین اثری روی محیط اطرافش می ذاره.
Keep on trying, keep on trying till you get your wish
Sometimes it’s the shortest rope that get’s the biggest fish
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۵:۰۳ نوشت.
این امپراطور نورتون اول یکی از آدماییه که واقعا از آشناییشون لذت می برم. حتی باعث می شه به خودم امیدوار بشم.
[
۷ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۵:۴۶ نوشت.
دفعه بعدی که دیدی یه فن کوئلی به جای باد گرم داره باد سرد می زنه و بعد که درشو باز کردی دیدی روش گنده با ماژیک نوشتن “شیر برگشت خراب است” پیش خودت فکر نکن که شاید اون نوشته قدیمی بوده و بعدش یکی شیر رو درست کرده. چون باز کردن شیر همان و پاشیدن آب داغ به در و دیوار همان. لامصب تا ساعت یک بعد از نصفه شب اسیرمون کرد تا درست شد.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۱:۱۲ نوشت.
یارو تیمسار مملکته. برگشته تو تلویزیون می گه یکی از نمونه هایی که ثابت می کنه سفارت آمریکا جاسوسخانه بوده اینه که همین حادثه طبس هم از اونجا هدایت می شد، برای همین هم باید تسخیر و تعطیل می شد. آخه اقلا یه ذره تاریخ بخون که بفهمی طبس بعد از تسخیر بود.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۵:۲۵ نوشت.