زبون
ورمی دارن کدخدای الاغ تپه رو می یارن تو تلویزیون، ازش می پرسن نکیر و منکر به چه زبونی با آدم صحبت می کنن. یارو هم نه می ذاره و نه برمی داره می گه تو بهشت همه عربی صحبت می کنن و تو جهنم همه عجم! انگار که مثلا زبون رسمی باشه و هرکدوم برای خودش سرود ملی و پرچم هم داشته باشه.
حالا اگه واقعا اینجوریه که می گن، خواهشا بنده رو بفرستین جهنم. اقلا به زبون آدمیزاد با آدم صحبت می کنن، نه اینکه تا خرخره از جوب شیرکاکائو خورده باشی و بعد مجبور باشی از ته حلقت حرف بزنی که خدای نکرده یهو بالا هم بیاری. یا مثلا یه حوری نخراشیده با یه صدای کلفت بچسبه بهت و هی از ته ریه بهت بگه احبک یا حبیبی! اقلا تو جهنم با حافظ و سعدی و نجف دریابندری می شینیم گل می گیم و گل می شنفیم.
[
۲ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۶:۳۱ نوشت.
دس دسی صداش می یاد
صدای پای بیماری آبا و اجدادی رو می شنوم. شبایی که هیچ جوری نمی تونم پسش بزنم و روزایی که فقط خسته ام.
[
۲ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۹:۰۱ نوشت.
چک چک
دقت کردین که نویسنده های چک کلا تو یه فضای عجیب و تک به سر می برن؟ دلایل احتمالی ماجرا هم می تونه تجربه بزرگ شدن تو زمان جنگ، نظام حکومتی قدرتمدار، اقتصاد سوسیالیستی، تجزیه کشور و …. باشه.
دقت کردین که ممکنه ما نسل ما هم تا دو سه دهه دیگه تو فضای عجیب مشابهی به سر ببریم؟
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۲:۴۲ نوشت.
چه کنم چی کار کنم…
این چینیا یه سیستم Monitoring و Maintenance شبکه ساختن که وقتی بیست خط command بهش می دی قاطی می کنه. حالا من یه تغییر کوچولو می خوام تو شبکه بدم که بیست و سه هزار خط command شده و نمی دونم چه جوری اعمالش کنم. انگار استعفا بدم برم بهتره.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۷:۲۲ نوشت.
بعدنا اگه دستم به جایی رسید، یادم بندازین امروز که دستم به هیچ جا نمی رسه دوست داشتم اگه یه روز دستم به جایی رسید، مدرسه بسازم. خودم که لابد تا اون موقع یادم رفته.
[
۵ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۵:۲۴ نوشت.
Promises
I will meet you in the next life
I promise you…
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۲:۱۳ نوشت.
Sherlock
اپیزود اول از Sherlock رو دیدم و به نظرم خوب اومد.قبلش نمی دونستم وقوع داستان تو دوره معاصر چه اثری ممکنه روش گذاشته باشه و مردد بودم که ببینمش یا نه. ولی تو طول فیلم زیاد احساس نمی کردم که دارم چیز عجیبی می بینم و کاملا با فضای آشنای شرلوک هولمزی مواجه بودم. خوش ساخت بود و موسیقی هم کاملا به فضا سازی کمک می کرد. الآن کاملا مشتاقم که دوتا اپیزود دیگه رو هم ببینم. اگه احیانا اهل داستان های شرلوک هولمز هستین، این مجموعه جدید رو از دست ندین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۲۰:۰۷ نوشت.
تبلیغات
ستاد برگزاری نماز جمعه تهران پیامک تبلیغاتی می فرسته که شامل ساعت شروع و اسامی سخنران پیش از خطبه و خطیب می شه. فکر نمی کنم نمازجمعه اونقدر خلوت شده باشه که احتیاج به اینجور تبلیغات داشته باشه. نمی دونم چی بگم.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۲۰:۰۵ نوشت.
دنیای برعکس
ببین کار آدم باید به کجا رسیده باشه که صبح علی سربندی بیدارش کنه و بعد هم یه ساعت در باب فواید سحرخیزی موعظه کنه. کار دنیا برعکس شده.
[
۴ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۲۰:۰۴ نوشت.
لستم و اسفندیال
رستم و سهراب یه روایت پری صابری شدیدا رو اعصابم بود. حرکات موزون نامربوط و ناموزون و بی معنی بودن. انیمیشن های پس زمینه به طرز بچه گانه ای مسخره بودن. ققنوس صدای دزدگیر ماشین از خودش بیرون می داد و مثل کفتر مست پرواز می کرد. یه مشت LED رنگ و وارنگ بسته بودن به راکت بدمینتون و دست هرکدوم از بازیگرا یکی داده بودن که اصلا معلوم نبود نقشش چیه تو داستان. روی تاج گشتاسب fleur-de-lis کشیده بودن و رستم قهرمان ملی شلوار آدیداس چسبون یال و کوپال نما پوشیده بود با چکمه قرمز. نهایتا این که اگه نبود جذابیت ذاتی داستان (که به جای خودش پری خانوم صابری درب و داغونش کرده بود) و استواری کاخ بلند منظوم فردوسی، هیچ تضمینی نبود که تا آخرش تو سالن بمونم.
پ.ن. حالا از همه بدتر این بود که ردیف دوم نشسته بودیم و تو حلق بازیگرا بودیم و حتی نمی تونستیم انگشت تو دماغمون بکنیم چه برسه به چرت زدن.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۵:۲۷ نوشت.
پبلبانان
پدران ما از قدیم گفتن: “یا مکن با پاکستانیان دوستی، یا بنا کن معده ای در خورد غذاهاشون”. تازه منت می ذاشت سرمون که چهل درصد اون چیزی که معمولا هست فلفل ریخته تو غذا. بنده خدا چهار جور هم غذا درست کرده بود و مجبور بودیم از همه اش امتجان کنیم. من که کلا فکر نمی کنم این معده دیگه برام معده بشه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۳:۰۸ نوشت.
اصالت
یارو تو هر صحبتی به یه بهونه ای به همه می فهمونه از نسل شازده قراضه های قاجاری بوده. فامیلش هم هست قره گوزلو. بعد از اون طرف اصرار داره که ترک نیست.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۳:۰۷ نوشت.
وقتی داری از همه زندگیت گله می کنی و تو خیابون راه می ری و بعد یهو یه غریبه ای که معلوم نیست از کجا ظاهر شده بلند اعلام می کنه که دوست داره جای تو باشه و رد می شه می ره، دیگه نمی دونی چه عکس العملی باید نشون بدی.
[
یک نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۹:۴۱ نوشت.
Mary And Max خیلی جذاب و خوش تکنیک بود و خیلی خوب شروع شد (بماند که نمی دونم چه جوری تموم شد). ولی اون چیزی که الآن می خوام ازش تعریف کنم ترکیب این فیلم با مبل های خونه امید و بهاره بود که باعث شد یکی از عمیق ترین خواب های این چند ماهه رو داشته باشم. حالا باید یه دفعه دیگه هم امتحان کنم که ببینم بازم همین نتیجه رو داره یا نه.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۹:۴۰ نوشت.
نه واقعا از رئیس جمهور کشور دوست و برادر خیلی خوشم اومد. راست راست زل زده تو دوربین می گه: “دولت ایران گاهی یَک گونی، گاهی دو گونی، گاهی هم بیشتر پول به ما می ده، ما هم می ریم خرج عطینا می کنیم، حالی به حولی”. لامصب نمی کنه یه ذره حجب و حیا به خرج بده اقلا.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۲۱:۰۰ نوشت.
حفاظت شده:
[برای نمایش یافتن دیدگاهها رمز عبور را بنویسید.]
اينو آیدین در ساعت ۲۱:۰۰ نوشت.
تغییرات
اوضاع صفحه جستجوی اینجا بهتر شد. تعداد پست های صفحه اول هم معقول تر شد. ولی هنوز نتونستم یه کاری کنم که همه پست های آرشیوی یه ماه توی یه صفحه دیده بشن. یواش یواش درست می شه نگران نباشین.
[
نظری نیست]
اينو آیدین در ساعت ۱۸:۱۵ نوشت.
بی ادب
می گه چرا با پیمانکارا اینقدر polite صحبت می کنی. نمردیم و برای polite بودن هم مواخذه شدیم.
[
۴ نظر]
اينو آیدین در ساعت ۱۲:۴۶ نوشت.